عقاید یک رامین

شعر 21

من ارگ بم 

و خشت به خشتم متلاشی


تو نقش جهان 

هر وجبت ترمه و کاشی



حامد عسگری

شعر
۵ نظر
۰۵ مرداد ۱۳۹۴ - ۲۱:۲۷

از عکس العمل هایی ک بعضا می بینم

براش کلی توضیح میدم . از اصطلاحات اینگلیسی استفاده میکنم .  قیافش تغییر میکنه . قبول دارم ی کم پیچیده بهش توضیح دادم . میگه 

رامین ! فارسی حرف بزن . فارسی !

۰ نظر
۰۵ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۸:۳۶

اتاق بهمن

از صبح با امیرحسین رفتیم دنبال امضا گرفتن از جاهای مختلف واسه تسویه حساب 

نصفشو انجام دیدیم . نزدیکای ظهر بود ک رفتیم خوابگاه پیش بهمن . علی بخاطر پروژه بهمن دیروز رفته بود خوابگاه ، شب هم اونجا خوابیده بوده . ما ک رسیدیم تقریبا کارش تموم شده بود . تو اتاق بودیم ک تو تلگرام واسه من ی پیام اومد . امیرحسین داشت ی جیز جالبی تعریف میکرد نتونستم گوش بدم چی میگه . پیام این بود :

خاله چن شب پیش برام ی ماجرا تعریف کرد...

خاطره
۴ نظر
۰۵ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۶:۴۶

3 تایی

میلاد : قبلن ها خیلی ژول ورن رو دوست داشتم . کتابهاشو میخوندم ولی الان نه .

من : هیممم . 80 فرسنگ زیر دریاشو خوندی ؟

میلاد : مطمئنی اسمش این بود ؟ 

من : اره بابا 

میلاد : آهان . یه لحظه با سفر ب اعماق زمین اشتباه گرفتم . نه نخوندمش . 

من : چ جالب ! منم نخوندمش .

علی : :)))))))))))))))))))

۱ نظر
۰۴ مرداد ۱۳۹۴ - ۲۰:۲۲

دیروز

دیروز رفتم مقدمات کارم رو شروع کنم 

ی سری مذاکراتی باید میکردم . 

صبح رفتم دانشگاه تا ساعت 10:30 اونجا بودم بعد رفتم شرکت علی اینا 

بعدش قرار بود با علی بریم سر مذاکره واسه کار . رفتیم . ب نتیجه خوبی نرسیدیم . از 10 روز دیگه قراره کارو شروع کنم . 

ببخشید ک نمی تونم در مورد کار حرف بزنم 

شب ساعت 9:30 رسیدم خونه 

خیلی روز پر مشغله ای بود . دوست داشتم بنویسم در موردش ولی اینقدر خسته بودم ک



+ دیروز بالاخره فرد مورد نظر را سورپرایز کردم . بعد ی هفته :|

۶ نظر
۰۴ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۷:۵۳

I Should Do This

Tomorrow

First day of job

Something Big

...


پ.ن. از فردا شروع نمی کنم هنوز :|

۷ نظر
۰۲ مرداد ۱۳۹۴ - ۲۰:۰۱

راضیم ازش

چشمات مث مثلث 

دسات مث گندم زار 

۷ نظر
۲۷ تیر ۱۳۹۴ - ۰۱:۵۰

کامبیز ، یه جنتلمن واقعی !

چن روز پیش استادمو ( کامبیز) دیدم . خیلی وقت بود میخاستم ازش تشکر کنم . بابت اینکه نمره اضافی تو امتحانش ب هیچ کس نداد . بقیه اساتید هر وقت ک من نمره بالا میگرفتم بخشنده بودنشون گل میکرد و هی نمره میدادن . رفتم ازش بابت این موضوع تشکر کردم . ی چن دقیقه با هم گپ زدیم . خیلی حال داد . حیف دیگه استادم نمیشه :(

۱ نظر
۲۶ تیر ۱۳۹۴ - ۰۵:۱۰

خیلی هیجان زده میشم تو این شرایط

هیچی مث تلاش برای سورپرایز کردن بقیه حالمو خوب نمی کنه 

:)

۲ نظر
۲۵ تیر ۱۳۹۴ - ۰۳:۰۸

تازه فهمیدم

یکی از قابلیت هام اینه ک عبارات "حرص آور " یا " حرص درار " خیلی خوب میتونم بگم :| :))

مثل وقتی ک بهش گفتم :

ی بار تو عمرت مفید باش :)))

۴ نظر
۲۴ تیر ۱۳۹۴ - ۲۳:۱۱

تابستون کوتاههههه

اینکه من امروز رفتم پارک ینی

تابستون شده 

:)




+ حواسم به توئه 
    هوا سمت توئه 
   هوا سمتی ک برسم به توئه
( حواسم به توئه - بنیامین )

۲ نظر
۲۴ تیر ۱۳۹۴ - ۲۲:۴۹

بد نمیگه

روز و شب شده دیگه کارمون 

دویدن دنبال آرزو

همین مارو رسوند ب آسمون

هیچ وقت پایینو نگاه نمی کنیم ، اینه رازمون 

۰ نظر
۲۴ تیر ۱۳۹۴ - ۰۲:۴۵

جنگو

سلام

این جانب رامین هستم

آخرین پروژه ام رو امروز صبح تحویل دادم 

و الان حس جالبی دارم 

مث حس "جنگوی آزاد شده 1

دوست دارم برم دانشگاه ، همه رو بکشم :))))




1- Django Unchained

۴ نظر
۲۴ تیر ۱۳۹۴ - ۰۲:۲۲

شعر 20

ﺗـﻮ ﺭﻓـﺘﻪ ﺍی ﻭ ﺑﺤـﺮﺍﻥ ﻧﻮﺷﯿـﺪﻥ ﭼـﺎی

ﺑـﯽ ﺗـﻮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧـﻪ

ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺑﺤـﺮﺍﻥ ﺧﺎﻭﺭﻣـﯿﺎﻧﻪ ﺳﺖ

وین ...


ﻣﺤـﻞ ﺍﺧـﺬ ﺗﺼﻤﯿﻤﺎﺕ ﻣﻬــﻢ ﻧﯿﺴﺖ !!

ﻣﻨﺎﻓـﻊ ﻣـﻦ ﺩﺭ ﺟﺎی ﺩﯾﮕﺮی ﺭﻗـﻢ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ

ﺩﺭ ﻗﻠــﺐ ﺗــﻮ

ﺁﻧﺠﺎ که ﻣــﻦ

ﻫﻤﻪ ﺷﺮﻭﻃــﺖ ﺭﺍ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘــﻢ

ﺣﻘﻮﻗـﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﻤﯿﺖ ﺷﻨﺎﺧﺘــﻢ

ﺗــﺎ ﺗﻌﻠــﯿﻖ کاﻣﻞ ﻫــﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻧـﻤﯽﺧﻮﺍﻫـﯽ ﭘﯿـﺶ

ﺭﻓﺘــﻢ !!

ﺍﻋــﺘﻤﺎﺩﺳﺎﺯﯼ کرﺩﻡ ...

ﺍﻣــﺎ

ﺗــﻮ

ﺗــﻮ ﺑــﻪ ﺗﺤﺮﯾــﻢﻫﺎی یک ﻃﺮﻓــﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧــﺪﺍﺩی

ﺑــﺮﺍی ﻣــﻦ

ﻫــﻤﭽﻨﺎﻥ ﺗﻨــﻬﺎ ﮔﺰﯾﻨﻪ ﺭﻭی ﻣــﯿﺰ

ﺗـﻨﻬﺎﯾــﯽ  ﺍﺳــﺖ

شعر
۰ نظر
۲۲ تیر ۱۳۹۴ - ۱۸:۲۵

میخام برم ی حرکت کج و گنده

میگه:


میخام راه راستو برم 

ولی پای چپم می لنگه

۲ نظر
۲۱ تیر ۱۳۹۴ - ۱۲:۲۱

دیالوگ مورد علاقه من

+ Oh, Gru. Se llama Antonio. Me llamo Margo.

- Me llama llama ding dong. Who Cares?

۸ نظر
۲۱ تیر ۱۳۹۴ - ۱۲:۱۶

کشفیات شبانه

زندگی فقط انتخابه

خسته شدم از انتخاب کردن 


۰ نظر
۲۱ تیر ۱۳۹۴ - ۱۰:۴۱

فرشید نامه فرستاده

این همه شبکه های اجتماعی ، انواع مسنجرها ب کنار 

دیدن نامه ای ک دوستت برات فرستاده ی چیزدیگه ست

:)

۲ نظر
۱۹ تیر ۱۳۹۴ - ۰۰:۵۷

ازتون ممنونم

کامبیز ، استاد بزرگوار من . ازت بی نهایت ممنونم . اومدی دوستمو گرفتی . دستتو گذاشتی رو صورتم و گفتی فشارت افتاده ؟ گفتم نه . پرسیدی چی شده . علی توضیح داد . بدو رفتی طبقه بالا . برگشتی گفتی همه چی حل شده . نگران نباش . چیزی میخای برات بیارم . گفتم نه . هیچ وقت یادم نمیره این همه بزرگمردی تون رو . 
مهسا . ممنون ک ی بطری آب معدنی بهم دادی . آبو خالی کردم رو سر و صورتم . تمام لباسام خیس شد . ممنون ک بعدش بابت خبر ازم معذرت خواستی با اینکه مقصر نبودی 
مهرداد ، علیرضا ، میلاد ، یاشار ، مهلا . مرسی ک نگرانم بودین .
علی جان ازت ممنونم . اگه نبودی نمیدونم باید چیکار میکردم . نمیدونم چی میشد . ببخشید ک ترسوندمت .
۷ نظر
۱۸ تیر ۱۳۹۴ - ۲۲:۰۷

دور آخر

صدام ( صدام نه هاااا . صدایم :)) )

ب اصرار دکتر ملی :)

لینک
۲ نظر
۱۸ تیر ۱۳۹۴ - ۱۲:۴۹

خواب های دنباله دار

چن روزه ک وقتی میخابم ، خوابهای عجیب میبینم 

دنیای اطرافو بصورت عدد میبینم . فیلم ماتریکس رو دیدین ؟ مث اون 

تو خواب آدما میان کنارم از اعدادی ک می بینم حرف میزنن . بعضی وقتا خوشحالن بعضی وقتا ناراحت 

مث اینکه اونا میفهمن این عددا چی اند . فقط منم ک نمی تونم رمز گشایی شون کنم 

23j57 ...

اکثر عددا اینطوری شروع میشن . 


از این جور خوابا بدم میاد :(

۴ نظر
۱۷ تیر ۱۳۹۴ - ۱۳:۲۲

دعا

 همه رو دعا کنین

 خانواده تونو

 دوستاتونو

 آشناهاتونو

همسایه هاتونو

مریضارو

اونایی ک ب دعا نیاز دارنو

گرفتارهارو

ناامیدارو

مظلومارو

خودتونو 


اگه جا داشت ، فرصت بود ، وقت شد ، حوصله داشتین ، خوابتون نیومد ، یادتون موند 

منم دعا کنین

۴ نظر
۱۶ تیر ۱۳۹۴ - ۲۳:۴۰

هیمم

ی بار از علی پرسیدم 

علم خوبه یا صبر ؟

گفت ایمان 

۳ نظر
۱۶ تیر ۱۳۹۴ - ۲۳:۳۰

خوشمان آمد . خوشتان می آید

ی سایت پبدا کردم 

تست های جالبی داره 

سر بزنین 

من نتایج مال خودمو میزارم تو ادامه مطلب :)


سنجش سن عقلی

هوش هیجانی گلمان

آی کیو 2014

آی کیو 2015 

شغل مناسب

شهر مناسب برای سفر

لینک
۱ نظر
۱۵ تیر ۱۳۹۴ - ۲۲:۴۰

نکته روز

داشتن دوست با شعور و مهربان نعمت بزرگی ست .


بیایید برای همدیگر دوست مهربان و باشعوری باشیم .

۵ نظر
۱۴ تیر ۱۳۹۴ - ۱۹:۲۷

شعر 19

از بهترین شعرایی ک خوندم . بر میگرده ب دوران دبیرستان ... یادش بخیر


چون بوف بر خرابه دنیا نشسته‌ایم
اهل زمانه را به تماشا نشسته‌ایم


بر این سرای ماتم و در این دیار رنج
بیخود امید بسته و بیجا نشسته‌ایم


ما را غم خزان و نشاط بهار نیست
آسوده همچو خار به صحرا نشسته‌ایم


گر دست ما ز دامن مقصد کوته است
از پا فتاده‌ایم نه از پا نشسته‌ایم


تا هیچ منتظر نگذاریم مرگ را
ما رخت خویش بسته مهیا نشسته‌ایم


یکدم ز موج حادثه ایمن نبوده‌ایم
چون ساحلیم و بر لب دریا نشسته‌ایم


از عمر جز ملال ندیدیم و همچنان
چشم امید بسته به فردا نشسته‌ایم


آتش به جان و خنده به لب در بساط دهر
چون شمع نیم مرده چه زیبا نشسته‌ایم


ای گل بر این نوای غم‌انگیز ما ببخش
کز عالمی بریده و تنها نشسته‌ایم


تا همچو ماهتاب بیایی به بام قصر
مانند سایه در دل شبها نشسته‌ایم


تا با هزار ناز کنی یک نظر به ما
ما یکدل و هزار تمنا نشسته‌ایم


چون مرغ پرشکسته فریدون به کنج غم
سر زیر پر کشیده و شکیبا نشسته‌ایم


(فریدون مشیری)

شعر
۱ نظر
۱۴ تیر ۱۳۹۴ - ۰۴:۰۲

60 لیتر

حدود 17 ساعت روزه میگیری 

حسابی تشنه ات میشه 

افطار ک میشه ی قولوپ آب میخوری

60 لیتر عرق میکنی 

من نمیدونم این 60 لیتر کجا بوده ؟ 

اگه بوده چرا تشنه میشی ؟

ذهنیات
۰ نظر
۱۳ تیر ۱۳۹۴ - ۰۳:۰۵

اون قدر ک تلخ خوندم

صدامو ضبط کردم 

خواستم بزارمش اینجا 

گفتم بزار اول خودم گوش کنم 

گوش کردم 

دلم گرفت 


تلخ
۱۴ نظر
۱۳ تیر ۱۳۹۴ - ۰۱:۴۴

شعر 18

شانسی این شعرو دیدم . خیلی وقت بود نخونده بودمش 


رشک برم ، کاش قبا بودمی
چون ک در آغوش قبا بوده ای

شعر
۱ نظر
۱۲ تیر ۱۳۹۴ - ۰۴:۱۸

این شعرو دوست میدارم

به دل میگم یه روز میای ، اینم یه خود فریبیه

۰ نظر
۱۲ تیر ۱۳۹۴ - ۰۴:۰۶
بایگانی
مهر ۱۳۹۸ (۱۹)
دی ۱۳۹۷ (۱۹)
تیر ۱۳۹۷ (۱۳)
آذر ۱۳۹۶ (۱۲)
مهر ۱۳۹۶ (۱۸)
تیر ۱۳۹۶ (۱۹)
دی ۱۳۹۵ (۱۲)
آذر ۱۳۹۵ (۱۶)
مهر ۱۳۹۵ (۲۴)
تیر ۱۳۹۵ (۲۵)
دی ۱۳۹۴ (۳۹)
آذر ۱۳۹۴ (۲۴)
مهر ۱۳۹۴ (۳۰)
تیر ۱۳۹۴ (۵۴)
دی ۱۳۹۲ (۱۳)
آذر ۱۳۹۲ (۱۶)