عقاید یک رامین

که چی مثلا ؟

همیشه با کسایی ک موقع غذا خوردن از سفره و غذا عکس میگیرن مشکل دارم :|

۸ نظر
۱۱ تیر ۱۳۹۴ - ۱۳:۲۱

شعر 17

هم دعاکن گره از کار تو بگشاید عشق

هم دعاکن گره تازه نیفزاید عشق


موافقین ؟

شعر
۱ نظر
۱۱ تیر ۱۳۹۴ - ۰۴:۴۱

تنهایی ، بیضی ، علی

هیچکس تنهایی رو دوست نداره . من هم همین طور . همه کارایی رو انجام میدن ک باعث میشه تنها نشن . ولی من همیشه ب کارهایی علاقه داشته و دارم ک ناچارا منو مجبور میکنه تنها باشم .کارهایی رو انجام میدم ک دوروبریام اصلا انجام نمیدن .همیشه ب جایی میرم ک کسی نرفته . ی نمونش بر میگرده ب دوران بچگیم . من هم مث تمام پسر بچه ها عاشق فوتبال بازی کردن بودم . کم کم علاقه ام ب freestyle بیشتر شد . البته اون وقتا اصلا نمیدونستم فری استایل چیه . روپایی میزدم . تنهایی . ساعتها . بزرگتر ک شدم علاقه ام ب فوتبال کمتر شد و ب فری استایل بیشتر . دوستام تو فاصله ده قدمیم فوتبال بازی میکردن و من تنهایی روپایی میزدم . این حالت همیشه با من هست . حتی الان ک من رو برنامه نویسی اکسل کار میکنم . هیچ کس تو دانشکده کار نمیکنه . مجبورم تمام مشکلاتمو خودم حل کنم . شب و روز تو اینترنت دنبالشون میگردم . وقتی ی کار کد جالب مینویسم ذوق میکنم ، دوست دارم شادیمو با بقیه تقسیم کنم ولی مثل همیشه هیچ کس نیست . باشه هم زیاد متوجه نمیشه . اساس زندگیم رو این جمله خیلی دقیق میگه :

" اگر برای حل مشکلی دو راه حل وجود داشته باشد ، من همیشه ب راه سوم فکر میکنم " ( نیچه)

هیــــم 

یاد دوران دبیرستان میفتم . اون زمان ک معلم اول دبیرستانمون گفت : فرمولی برای محاسبه محیط بیضی نداریم . این شد ک من مدت ها روی این موضوع فک کردم . تا اینکه ی روز بالاخره ی رابطه پیدا کردم . ینی اثبات کردم ک فرمولی ک من میگم محیط بیضی رو پیدا میکنه . ب معلم اول دبیرستانمون نشونش دادم . همین ک گفتم این کارو کردم گفت اشتباهه . گفتم حداقل نگاه کنین . نگاه کرد . باز هم گفت اشتباهه . چون تو پیش دانشگاهی خودت قرار اثبات کنی ک فرمولی برای محیط بیضی وجود نداره ولی من ناامید نشده بودم . رفتم پیش معلم ریاضی دوران راهنماییم . آدم خیلی خوبیه . نشونش دادم . گفت من نمی تونم در مورد این نظری بدم . بازم دستش درد نکنه . ناامیدم نکرد . یه سال گذشت . من نه تنها ناامید نشدم ، بلکه ی فرمول دیگه پیدا کردم . قبلی ی رابطه مستقل نبود . ولی این یکی خیلی شسته رفته تر بود . ی رابطه خیلی تر وتمیز . این بار این فرمولو ب معلمام نشون دادم . همون اتفاقا افتاد . هیچکس قبول نکرد . استدلالم واسه اثبات فرمول جدید خیلی قوی بود . قوی تر از قبلی.  من حتی این فرمولو بردم خانه ریاضیات استان . اونجا هم نگاه کردن . گفتن اشتباهه . گفتم خب کجاش اشتباهه ؟ چیزی نگفتن . ینی چیزی نداشتن ک بگن . هنوزم ک هنوزه هیچ کس پیدا نکرده کجای اثبات من اشتباهه . البته معلم جبر سوم دبیرستان تنها آدمی بود ک متفاوت برخورد کرد . اثبات قدیمی رو قبول داشت ک برای بیضی محیط نداریم ولی هر چقدر هم تلاش میکرد نمیتونست فرمول منو زیر سوال ببره . بیشتر طرف من بود . برای خودشم جای سوال بود این موضوع . از همین جا ازش تشکر میکنم . بسه دیگه اونقده فرمول من فرمول من کردم خودم حالم بهم خورد . بگذریم ...

قبلن ها از اینکه کسی متوجه نمیشد من چ کارهایی انجام میدم یا اون عکس العملی رو ک من انتظارشو داشتم نشون نمیداد خیلی ناراحت میشدم . فک میکردم از عمد این کارو انجام میدن . ولی الان این طور فکر نمیکنم . سطح توفعاتمو آوردم پایین . انتظاری ندارم کسی متوجه بشه . سعی میکنم کارهامو ب کسایی توضیح بدم ک حداقل میدونن چی ب چیه . امروز ی چیز جالب کشف کردم . ی نظریه علمی ک خودم مطرحش کرده بودم . ب جواب رسیدم . با اکسل . ب علی توضیحش دادم . متنی رو کبراش فرستادم دقیقا این بود :

"من یک کشف علمی کردم . خواستم شما اولین نفری باشی ک خبر داری میشی :)


روی مسئله :


حالت اول : 

 3 تا شی داریم : دایره(3) مثلث(2) مربع(1) . 

ب هرکدوم از این اشیا عددی ک کنارشونن هست رو اختصاص میدیم . بعدش هزار تا عدد تصادفی بین 1 و 3 انتخاب میکنیم . تعداد اشیا اتنخاب شده رو میشماریم . 


حالت دوم :

 3 تا شی داریم : دایره مثلث مربع . ولی این بار اعداد رو از اول بهشون تخصیص نمیدیم بلکه برای اونها هم از اعداد تصادفی استفاده می کنیم .

 مثلا یک بار دایره(2) مربع (3) مثلث (1) . یک بار دیگه هم یک سری اعداد دیگه . دوباره هزار تا عدد تصادفی بین 1و3 تولید میکنیم . تعداد اشیا انتخاب شده رو میشماریم . 


سوال : 

آیا اعداد حالت اول و دوم متفاوت هستن ؟ اگه هستن انحراف معیارشون چقدره ؟ کدوم حالت توزیعش نرماله ؟ 


جواب : 

بعد از کد نویسی و تولید 400 سری بسته 100 تایی از اعداد ب این نتیجه رسیدم ک حالت اول و دوم با هم فرقی ندارن . حتی رقم 5م اعشار انحراف معیارشون هم عین همه . 


دلیل انجام این کار : 

تو فرجه اینگونه مباحث منو غرق میکنن .


تا کشف بعدی خدافظ" 


خوشحال شد . خندید . همین برای من بس بود . باتشکر از علی . 

بیاین بهم دیگه قول بدیم هیچ وقت تو ذوق هیچکس نزنیم . شاید واسه اون کار خیلی زحمت کشیده باشه . شاید تنها باشه 

ذهنیات
۲ نظر
۱۱ تیر ۱۳۹۴ - ۰۴:۳۶

سبز ها منم

عکس
۰ نظر
۱۰ تیر ۱۳۹۴ - ۰۴:۵۲

انتقاد

مردی در چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد.............
یک کشیش او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچ
نین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!
...... یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد…!
آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند .

((جرج برناردشاو))
۲ نظر
۱۰ تیر ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۶

گذشته بهتر از حال

هم سن و سالای من وقتی بچه بودن همشون دوست داشتن یا پلیس بشن یا خلبان یا آتش نشان یا دکتر یا مهندس . ولی من هیچ وقت ب این چیزا فک نمی کردم . من دوست داشتم بستنی فروش بشم . خیلی دوست داشتم .دوست داشتم بعد از اینکه سفارش هر مشتری رو دادم ی قاشق از بستنیا بخورم . البته ی مدت هم دوست داشتم برم از کارخونه اسباب بازی فروشی دزدی کنم . بعدن ک با مفاهیم ناپسندی مث دزدی آشنا شدم کلا بیخیالش شدم . 

قبلن ها بستنی فروشی رو حداقل دوست داشتم ولی الان هیچ شغلی رو دوست ندارم . هیچ شغلی رو . فقط ب برنامه نویسی علاقه دارم ک اونم بلد نیستم :| 

همون اندازه ک آینده برام گنگ بود تو بچگی ، ب همون اندازه الانم گنگه برام ...
۴ نظر
۰۹ تیر ۱۳۹۴ - ۰۴:۰۸

اتفاقات خوبی داره میفته

کم کم دارم مشکوک میشم 

دو تا درسم رو ک فک میکردم پیفتم رو پاس شدم یکی 13 اون یکی 13.5

ظرفیت پذیرش بدون کنکور رو زیاد کردن 

ماه کامل 


خدایا شکرت 


۶ نظر
۰۹ تیر ۱۳۹۴ - ۰۱:۰۱

شعر 16

تو دیگه داری می‌ری ، این اختتام رویاست

این آخرین سکانسِ فیلمِ کازابلانکاست


من همفری بوگارتم ، مغرور و بی‌تبسم

تو اون زنی که می‌ره با مردِ نقش دوم


بارون بباره یا نه ، صحنه دراماتیکه

تصویرت از تو چشمام می‌ریزه چیکه چیکه


دوربین یواش یواش از تو صحنه می‌ره بیرون

من می‌مونم با سایه‌م، من می‌مونم با بارون



این اشکا مصنوعی نیست ، تو دیگه داری می‌ری

داری چشاتو از من، از نقشِ من می‌گیری


راهی نمونده باقی، فیلم‌نامه اینو می‌گه

من و یه جای خالی، تو و یه مردِ دیگه 


از وقتی که نگاهت از تو نگاهم رد شد

این فیلم عاشقانه ، یه فیلمِ مستند شد


بازی دیگه یادم رفت ، نقشم خودِ خودم بود

نقش کسی که چشماش لبریزِ عشق و غم بود 


اسکارُ من می‌گیرم ، اما چه فرقی داره

نقش سیاهی لشکر ، با یه ابرستاره


وقتی تو رو ندارم، وقتی تو دورِ دوری

وقتی باید بسازم با حسرت و صبوری


این فیلم موندگاره ، گیشه‌ها قبضه می‌شن 

اما بازم من بی تو ، اما بازم تو بی من 


تو دیگه داری می‌ری ، این آخرین پلانه

تیتراژ میاد و آهنگ ، همراه این ترانه 


یغما گلرویی

شعر
۰ نظر
۰۸ تیر ۱۳۹۴ - ۲۳:۲۶

آآآآه

میگه :

میخواهم حداقل یک نفر باشد

که من با او از همه چیز ،

همان طور حرف بزنم ،

که با خودم حرف میزنم . 


داستایوفسکی


هیییییییییم

۱ نظر
۰۸ تیر ۱۳۹۴ - ۲۳:۰۹

چ خوب گفته

میگه :

بی همگان ب سر شود 

.

.

.

تو هم روش

۴ نظر
۰۸ تیر ۱۳۹۴ - ۰۳:۳۹

شعر 15

یکی از بهترین شعر هایی ک شنیدم :


سلام کسی ک تو دلم درخشید 

من دیگه دوسِت ندارم ، ببخشید 


مخصوصا اونجا ک میگه :


اما یادت باشه ک این آدما

کم نبودن پیشم ولیکن شما

نیستین مث اون روزای طلایی

کی گفته سه تا بخش داره جدایی؟

جدایی هر غمش هزار تا بخشه

دل میسوزنه ، مث آذرخشه

شعر
۱ نظر
۰۸ تیر ۱۳۹۴ - ۰۲:۴۷

هنووووز

ترم اول ک بودم رفته بودیم برای تست پزشکی تو دانشگاه . 

تو قسمت سلامت روح و روان کلی بهمون سوال تستی دادن ک باید جواب میدادیم 

با صراحت کامل ب تمام سوالاش جواب دادم 

طوری ک

انتظار داشتم فرداش منو بیان ببرن تیمارستان 

فرداش نیومدن . هنوزم نیومدن 


ولی من هنوز منتظرشونم 

۳ نظر
۰۷ تیر ۱۳۹۴ - ۲۱:۵۵

اینو میدونستید ک

"مار از پونه بدش میاد جلوش سبز میشه"    اشتباهه ؟


1. اصل این ضرب المثل ترکی هستش


2. تو زبان ترکی چن سری کلمه دو تلفظی وجود داره مثل :

تورپاخ - توپراخ ( خاک )   یا  یرپاخ - یپراخ ( برگ درخت ) 

 دو تا کلمه هم هست ک خیلی شبیه همن ولی معنا هاشون فرق داره 

یاپریز ( حیوونی ک مار رو خفه میکنه )   یارپیز ( گل پونه ) 


3. علامه دهخدا وقتی داشتن ضرب المثل های مناطق مختلف رو ترجمه میکردن دچار ی اشتباه شدن .
 ایشون فک کرده بودن ک یارپیز و یاپریز مثل اون یکی کلمه های دو تلفظیه . بخاطر همین یاپریز رو ب اشتباه پونه ترجمه کردن . 


4. منبع : تو تلویزیون دیدم. میدونم ک تلویزیون منبع موثقی نیست ولی استدلالش برای من کاملا قابل درک و لمس بود . 

۰ نظر
۰۷ تیر ۱۳۹۴ - ۲۰:۱۴

امام علی (ع)

حکمت وزیدن باد ، رقصاندن شاخه ها نیست ؛

بلکه امتحان ریشه هاست .

۱ نظر
۰۶ تیر ۱۳۹۴ - ۲۳:۴۱

آخرین سلاح

آدم ، خلیفه تنهای خداوند روی زمین است 

امپراطوری که گاهی باید برگردد به آخرین سلاحش ...

و سلاح او گریه است ...


فاضل نظری


۱ نظر
۰۶ تیر ۱۳۹۴ - ۲۳:۱۲

شعر 14

هرگز تو هم مانند من آزار دیدی؟

 یار خودت را از خودت بیزار دیدی؟

آیا تو هم هر پرده ای را تا گشودی

 از چارچوب پنجره دیوار دیدی؟

اصلا ببینم تا به حالا صخره بودی؟

 از زیر امواج، آسمان را تار دیدی؟

نام کسی را در قنوتت گریه کردی؟

 از " آتنا " گفتن " عذاب النار " دیدی؟

در پشت دیوار حیاطی شعر خواندی؟

 دل کندن از یک خانه را دشوار دیدی؟

آیا تو هم با چشم باز و خیس از اشک

 خواب کسی را روز و شب بیدار دیدی؟

رفتی مطب، بی نسخه برگردی به خانه؟

 بیمار بودی مثل من؟ بیمار دیدی؟

حقا که با من فرق داری؛ لا اقل تو

 او را که میخواهی خودت یک بار دیدی!

شعر
۱ نظر
۰۶ تیر ۱۳۹۴ - ۲۳:۰۳

آیا میدانستید ک

خواب زن چپ نیست 

بلکه 

"خواب ظن چپه "


فقط ب خاطر تشابه حروف

تا الان در اشتباه بودم 



۴ نظر
۰۶ تیر ۱۳۹۴ - ۰۳:۵۷

شعر 13

جایی روم که جنس وفا را خرد کسی

نام متاع من به زبان آورد کسی


(وحشی)

شعر
۲ نظر
۰۶ تیر ۱۳۹۴ - ۰۳:۳۵

شعر 12

دوست همان به ک بلاکش بود 

عود همان به ک در آتش بود


جام جفا باشد دشوارخوار 

گر ز کف دوست بود خوش بود 


(مولانا)

شعر
۲ نظر
۰۶ تیر ۱۳۹۴ - ۰۳:۳۱

شعر 11

لبخند زد و دستامو گرفت اما توی خواب

فردا نشده بیدار شدم ، بیدار و خراب

شعر
۸ نظر
۰۵ تیر ۱۳۹۴ - ۰۴:۲۴

هم سخته و هم زیاد

یکی از سخت ترین کارا اینه ک توضیح بدی مشکلت چیه 

دعا کنین ...

۳ نظر
۰۴ تیر ۱۳۹۴ - ۱۳:۴۰

شوک

شوکه شدم .


حالم باید خوب باشه ... ولی اصلا نیست :(

داره می پوسه دلم ی کاری کن


چرا تو این موقعیت نباید کسی پیشم باشه و آرومم کنه ؟؟ مگه کسی میتونه منو اروم کنه ؟  چرا من همیشه تو لحظه های سخت تنهام ؟ همه تنهان . همــــــه 


تشنمه . خیلی . حتمن باید تو ماه رمضون ... کسی ک تو شوکه بهش آب میدن بخوره ... من تشنمه ... تو شوکم

باید تمومش کنم . بسه . دیگــــــــــــــــــــــــــــه بسه . محض رضای خدا بسه 

امروز شوکه شدم . امروز اندازه چن سال اخیر شوکه شدم . چرا اون طوری گفتی ؟ چرا الان ؟ چرا من شوکه شدم ؟ ...


پ.ن.     تا حالا این همه مدت تو شوک نبودم .... هنوزم تو شوکم

پ.ن.2  گفت و رفت . رفت تهران . 

پ.ن.3  مث موقعیتی ک عطسه نمیاد . مستاسل شدم 

پ.ن.4  دارم چاوشی گوش میدم 

پ.ن.5 ساعت 3:06 شب . حالم ی کم بهتر شد


گنگ
۲ نظر
۰۳ تیر ۱۳۹۴ - ۱۳:۵۴

چن جای دیگه هم نوشته

عکسارو بهش میدم

نیو فولدر باز میکنه 

مینویسه : rgon pics

یهو برمیگرده میگه البته ببخشید ک rgon مینویسمااا 

میگم مشکلی نیست . خب اسمم rgon خب

...

۳ نظر
۰۳ تیر ۱۳۹۴ - ۰۲:۱۱

تلخ 2

باهم حرف میزنیم ک یهو میگه 

دیگه نمیتونم چاوشی گوش کنم ...

۵ نظر
۰۳ تیر ۱۳۹۴ - ۰۲:۰۶

شعر 10

چشماتو باز کردی
دنیام زیر و رو شد
چشمات و بستی و باز
تاریکی هام شروع شد
موهات کهکشونات 
چشمات ستاره هاتن
منظومه های شمسی 
جفت گوش واره هاتن
کی بین مهربونا 
مث تو مهربونه
نامهربونی با تو 
بد نیست بد شگونه
شعر
۱ نظر
۰۳ تیر ۱۳۹۴ - ۰۲:۰۴

روزانه 1

میخام بعضی روزا اتفاقای روزانمو بنویسم . فقط محض ثبت شدن . بخاطر راحتی خودم ، از کلمات آقا و خانم استفاده نمیکنم . باشد ک همه دوستان منو ببخشن بابت این بی احترامی . 

۱ نظر
۰۲ تیر ۱۳۹۴ - ۲۰:۲۹

شعر 9

چندی است که در دفتر من مسئله ها سنگین اند 
چندی است که در خاطر من فاصله ها غمگین اند

داشتم فلسفه ای تا نخورم غم به جهان
چندی است که از دوری تو فلسفه ها بی دین اند

خواستم دل بکنم ،پاک شود دلهره ها
دردی است که در هوای تو دلهره ها شیرین اند

ساختم ساز دلی ، تا بکنم هلهله ای 
افسوس که بی شادی تو هلهله ها ننگین اند

دلبرا ! رخ بنما ، تا که نبینم جز نور 
هیهات! که بی نور رخت وسوسه ها رنگین اند


شاعر : رفیق شفیق ما ، علی

شعر
۱ نظر
۰۲ تیر ۱۳۹۴ - ۰۱:۱۶

دانشگاه

دانشگاه ! نمیدونم داره تموم میشه یا نه . ولی حرفایی هست ک دوست دارم بزنم . اینکه قبل از اومدن ب دانشگاه ، ی جور دیگه فک میکردم ، یجور دیگه زندگی میکردم ولی با اومدن ب دانشگاه همه چیز عوض شد . جدا از اینکه تو دانشگاه مسائل علمی مطرح میشه ( الکی مثلا ) من چیزای دیگه ای دیدم ک هیچ جای دیگه عمرن میشد ب اینا رسید 

هیچ وقت فک نمیکردم کسی ک قراره بغل دستم بشینه ، 80 واحد بیست داره 

هیچ وقت ب ذهنم نمی رسید ک ی دختر میتونه با کفش تابستونی پسرونه ( خودشم بدون جوراب !! ) بیاد دانشگاه 

هیچ وقت تصور نمیکردم دوستی خواهم داشت ک سیگار بکشه

هیچ وقت فک نمیکردم رنگ های استفاده شده (!) در یک نفر (!) میتونه از تونالیته رنگ های فوتوشاپ هم بیشتر باشه 

هیچ وقت فک نمیکردم ک من هم طرز فکر من هم میتونه اشتباه باشه 

...

خلاصه دانشگاه بیشتر از اینکه جایی واسه تحصیل علم باشه ، برای من جایی واسه فهمیدن دنیا بوده . اینکه قرار نیست همه مث هم باشن . اینکه با فرهنگ بقیه شهر ها اشنا شدم . دوستای خوب پیدا کردم . اینکه فهمیدم مردم رو همون جوری ک هستن قبولشون کنم . قبل از اینکه بخام خودشونو تغییر بدن و مث من فک کنن ، خودمو اصلاح کنم . اینکه سطح توقعاتمو بیارم پایین . فهمیدم دنیای آدما چقــــدر میتونه با هم دیگه فرق داشته باشه . متوجه شدم ک آدمها میتونن بهتر از من باشن . من بهترین نیستم . 


از اینکه اومدم دانشگاه حوشحالم . 

۵ نظر
۰۲ تیر ۱۳۹۴ - ۰۰:۵۶

تابستون 94

امروز اولین روز تابستون 94 هستش

روزا چرا این طوری میگذرن ؟

قبلن ها با اومدن تابستون خیلی خوشحال میشدم 

خیلی 

ولی الان این حس کم رنگ شده ...

۴ نظر
۰۱ تیر ۱۳۹۴ - ۲۲:۲۹

خبر فوری

بلاگفا بااااااااااااااااااااااااااااااز شد 

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


پ.ن. چرا این طوری شده ؟؟ هنوز ک خرابه

۵ نظر
۰۱ تیر ۱۳۹۴ - ۱۶:۵۷
بایگانی
مهر ۱۳۹۸ (۱۹)
دی ۱۳۹۷ (۱۹)
تیر ۱۳۹۷ (۱۳)
آذر ۱۳۹۶ (۱۲)
مهر ۱۳۹۶ (۱۸)
تیر ۱۳۹۶ (۱۹)
دی ۱۳۹۵ (۱۲)
آذر ۱۳۹۵ (۱۶)
مهر ۱۳۹۵ (۲۴)
تیر ۱۳۹۵ (۲۵)
دی ۱۳۹۴ (۳۹)
آذر ۱۳۹۴ (۲۴)
مهر ۱۳۹۴ (۳۰)
تیر ۱۳۹۴ (۵۴)
دی ۱۳۹۲ (۱۳)
آذر ۱۳۹۲ (۱۶)