عقاید یک رامین

استپ استپ

یکی از تفریحات سالم ما هنگام قطعی برق اسم فامیله. طوری که وقتی برق میره همه با شوق و ذوق، بدو بدو جمع میشن تا بازی کنیم. نمونه‌هایی از حماسه‌آفرینی همکاران گرامی رو داشته باشین:

  • رنگ از د : دوغی
  • رنگ از ش : شنبلیله‌ای
  • اعضای بدن از ق : قوز پا
  • میوه از ق : قره قروت
  • شغل : (همون چیزی که برای میوه و اشیا نوشتن + فروش) دوغ فروش - نارنگی فروش - فندق فروش - زنجیر فروش
  • اشیا از ن : ناو


ولی برای بالا بردن هیجان ایده‌های ناب و جدیدی بکار بردیم تا کمتر بتونن اینقدر جفنگ بنویسن :


  1. اسم و شهرت با حرف دوم: مثلا میگیم از ب یعنی دومین حرف باید ب باشه.
  2. با آخرین حرف: مشخصه دیگه.
  3. با دو حرف: دوتا حرف مشخص می‌کنیم مثلا میم و الف. میم باید اولین حرف باشه، الف هم جزو حروف کلمه باشه؛ هرجا که می‌خواد باشه. این واقعا سخت میشه دیگه.

بخاطر زیاد بودن بچه‌ها و کم شدن احتمال جرزنی، برای نمره دادن، همه کاغذشونو میدن بغل دستی‌شون :)) 

بچه‌های دفتر
۹ نظر
۱۹ خرداد ۱۴۰۰ - ۲۱:۵۱

در راستای تکریم ارباب رجوع

به هادی گفتم "فلانی پیام داده که ویدیوش چرا حاضر نشده؟" بدون معطلی جواب داد که "گه خورده؛ الان میرم تو گروه حالشو می‌گیرم". 5 دیقه بعد پیام هادی رو تو گروه دیدم: 

"ان شالله هر موقع توضیحات ویدیو رو فرمودین به واحد تدوین ارسال خواهد شد تا تدوین ویدیو شروع بشه"

بچه‌های دفتر
۵ نظر
۱۷ خرداد ۱۴۰۰ - ۲۰:۵۰

سال 2083 چند سالتون میشه؟

چند هفته پیش واتساپم مشکل پیدا کرده بود و تاریخ تمام چت‌های من رو میزد 13 فوریه سال 2083 !!!!! دو روز به همین منوال گذشت و من تو این مدت با کلی آدم چت کردم. از جمله بابای دوستم بابت تبریک عید فطر. بعد دو روز، تنظیمات تاریخ گوشی رو از حالت اتوماتیک گذاشتم رو دستی و مشکل حل شد. ولی یه مشکل جدید پیش اومد. چت من و بابای دوستم برای همیشه موند اولِ اول. انگار که پین شده. چرا؟ چون من آخرین پیام رو دادم و به تاریخ 13 فوریه سال 2083 ثبت شده. از عید فطر تا الان ایشون بالای بالاست :)) بعدش هم هیچ موقعیتی پیش نیومده که یه چیزی بگم یا یه چیزی بنویسم پاک کنم. اولش با بخنده به خودم می‌گفتم کی می‌خواد تا سال 2083 صبر کنه که این موضوع حل بشه آخه :)) ولی بعدا راه حل دیگه‌ای به ذهنم رسید. باید تا 30 تیر صبر کنم تا عید قربان رو بهشون تبریک بگم تا بالاخره این مشکل حل بشه. 

روزانه
۱۰ نظر
۱۵ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۹:۵۲

یه مشت دیوونه‌ایم

مشخصه بچه‌های دفتر چقدر شکمو هستن؟ آیا واضحه که سر شیرینی چقدر دعوای همراه با خنده شده که به راه حل اسم و ساعت نوشتن رسیدیم؟


* جریمه فرشته بخاطر این بود که شیرینی خورده بود ولی اعلام نکرده بود :))

** پریا هم خواست شیرینی بخوره، تا اومد بخوره تلفنش زنگ زد؛ رفت. نوشتیم پیش سفارش که ثبت بشه. بعدا اومد خورد.

بچه‌های دفتر
عکس
۱۰ نظر
۱۳ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۹:۳۰

باور می‌کنین؟

اگه بهتون بگم امروز 5 نفری مثل گروه سرود مدرسه، عبارت " مریم خانم، لطفا تو غذاها سیر نریزین" رو هم‌صدا خوندیم و امید ازمون فیلم گرفت تا به مامانش نشون بده بلکه تو غذاها سیر کمتر بریزه

بچه‌های دفتر
موخر
۸ نظر
۱۰ خرداد ۱۴۰۰ - ۲۳:۲۱

خب آخه این شد دلیل؟

سر کار بعضا آهنگایی رو که گوش میدیم رو تحلیل می‌کنیم. کلی می‌خندیم. مثلا اون روز دقت کردیم و فهمیدیم یکی از دلایل کات کردن شهره و در ادامه، پاره کردن نامه‌ها و عکس‌های پسره، این بوده که پسره خواب کسی رو دیده و خواب شهره رو ندیده.

تحلیل آهنگ
موخر
۹ نظر
۰۸ خرداد ۱۴۰۰ - ۲۳:۳۳

بعد از 58 ماه

من سر هر ماه، آمار وبلاگو برای خودم یادداشت می‌کنم. امروز 6 خرداده و من الان یادم افتاد که آمار اردیبشهت‌رو ننوشتم. 

۳ نظر
۰۶ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۴:۳۶

ببخشین

از فروردین امسال حالم خوب نبود و این اواخر خیلی بدتر شد حالم. بخاطر پست قبلی عذر می‌خوام ولی واقعا حالم خوب نبود. الانم در حال قبول کردنش هستم. ممنونم از تمام احوال پرسیاتون. ببخشین اگه کامنت‌هاتونو جواب ندادم

۵ نظر
۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۰:۱۸

هوشنگ ابتهاج

هوای روی تو دارم نمی‌گذارندم

مگر به کوی تو این ابرها ببارندم


مرا که مست توام این خمار خواهد کشت

نگاه کن که به دست که می‌سپارندم


مگر در این شب دیر انتظارِ عاشق‌کُش

به وعده‌های وصال تو زنده دارندم


غمم نمی‌خورد ایام و جای رنجش نیست

هزار شکر که بی غم نمی‌گذارندم


سری به سینه فرو برده‌ام مگر روزی

چو گنج گم‌شده زین کنج غم برآرندم


چه باک اگر به دل بی‌غمان نبردم راه

غم شکسته‌دلانم که می‌گسارندم


من آن ستارۀ شب زنده‌دار امّیدم

که عاشقان تو تا روز می‌شمارندم


چه جای خواب که هر شب محصّلان فراق

خیال روی تو بر دیده می‌گمارندم


هنوز دست نَشسته‌ست غم ز خون دلم

چه نقش‌ها که ازین دست می‌نگارندم


کدام مست، می از خون سایه خواهد کرد

که همچو خوشۀ انگور می‌فشارندم

شعر
۴ نظر
۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۲۳:۵۶

حافظ

نه در برابر چشمی نه غایب از نظری

نه یاد می‌کنی از من، نه می‌ر‌وی از یاد

شعر
۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۱۹:۱۰

ندیدن بهتر از نبودنشه

خوردمش

امروز

گفتم بیام بهداری نشون بدم

تو دلم باشه خیالم راحته

هرجا میرم هست دیگه؛ دلبرو

خیالت جمع درد نمیکنه

فقط دیگه نمیشه دیدش

آخه دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن

ولی 

شبانه‌های بیداری
موخر
۰۸ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۰:۳۵

31 فروردین 1400

بمونه به یادگار

۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۰:۴۰

این روزا

عکس
۳ نظر
۳۰ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۳:۳۷

صبر

بشنوید
شبانه‌های بیداری
۲ نظر
۲۱ فروردين ۱۴۰۰ - ۰۱:۳۷

هر هفته ما این دروغ ۱۳ رو به همه دوستامون میگیم

هفته بعد یه برنامه بذار، هماهنگ شیم، همدیگه رو ببینیم.

۹ نظر
۱۳ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۳:۵۳

من آینه نیستم

تازگیا به این نتیجه رسیدم که "با هرکی مثل خودش رفتار کردن" اشتباهه. در تضاد با هویت و شخصیت ثابته. چیزی مثل آینه که هیچ هویتی از خودش نداره. همش بقیه رو نشون میده. اگه چیز بدی جلوش باشه، بد نشون میده، اگه چیز خوبی باشه، خوب نشون میده. ما نباید بقیه رو نشون بدیم. ما باید خودمونو نشون بدیم. اگر کسی خوبی کرد بهمون، بهش خوبی کنیم. اگر بدی کرد، بدی نکنیم، اگه نمی‌تونیم بهش خوبی هم کنیم، بدی هم نکنیم. ولش کنیم. ازش دور بشیم.

ذهنیات
عقاید
۱۵ نظر
۰۵ فروردين ۱۴۰۰ - ۰۰:۵۳

دوسر باخت

بازی "کی از همه بدبخت‌تره؟" یه بازی دوسر باخته. برنده بازی، از همه بدبخت‌تر و بازنده بازی، یه بازنده بدبخته.

عقاید
۰ نظر
۰۲ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۹:۵۱

حتی یه کتاب هست به این عنوان

زندگی دومت زمانی آغاز می‌شود که می‌فهمی فقط یک زندگی داری.

موخر
۲ نظر
۲۳ اسفند ۱۳۹۹ - ۰۰:۳۶

مشکل از منه یا اونا؟

من تو یه آژانس تبلیغاتی کار می‌کنم. کارم اینه که برای مشتری‌ها پست، استوری، بنر، لوگو، کارت ویزیت ... درست می‌کنم. تو کارم شدیدا منظمم‌. شدیدا. هیچ وقت از برنامه کاریم عقب نیفتادم که هیچ همیشه جلو هم بودم. لیست تمامی کارامو با تفکیک تاریخ و نوع و تعداد (بیشتر از ۴۰۰۰ تا عکس درست کردم این ۹ ماه اخیر) نوشتم‌. باوجود اینکه سیستم ورود خروج نداریم، من هر روز ساعت ورود خروج خودمو یادداشت می‌کنم‌. ولی بقیه نفرات اصلا این طوری نیستن‌. کارها دیر میشه. برنامه‌ریزی نمیشه کارا، همیشه دقیقه نودی می‌رسه کارها. این تفاوت‌ در نظم واقعا داره اذیتم می‌کنه. بذارین مثال بزنم.

انجام یه پروژه، ۵ روز زمان می‌بره. قسمتی از این پروژه هم بعهده منه ولی درست ۵ دیقه قبل از تحویل به مشتری، به من میگن. یهو میان میگن رامین فلان کارو هم انجام بده. دیر کردیم. لطفا زود برسون. من :| . الان آخه؟ ۵ روز هیچی به من نمیگین، ۵ دیقه مونده خبر میدین؟ این درسته آخه؟؟ 


به نظرتون چیکار می‌تونم بکنم؟

بچه‌های دفتر
۱۴ نظر
۱۴ اسفند ۱۳۹۹ - ۲۳:۲۰

خیلی سوزناکه

اوجقار کندلرده قوجا بیر ایت وار

هر گئجه آی ایشیغینا آغلایار

او ایتین داریخماسییام


(معادل نه چندان خوب فارسیش: 

تو یه روستا دورافتاده، یه سگ پیر هست

که هر شب زیر نور مهتاب گریه می‌کنه

من، دلتنگی اون سگم)

شعر
۱۲ نظر
۰۷ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۷:۲۱

پادکست

تازگیا پادکست گوش میدم. موقع کار می‌چسبه. خوشحال میشم پادکست‌هایی که می‌شناسین رو با یه توضیح کوتاه برام بنویسین.


+ خودم اینارو گوش میدم :

1. هاگیرواگیر: اصلا جدی نیست. فان به تمام معنا. گپ سه نفره سیاوش صفاریانپور، محمدرضا ماندنی و پژمان نوروزیه. از همه چی حرف میزنن. نیاز نیست که حواس‌تون رو جمع کنین، تمرکز کنین که موضوع از دست‌تون نره. وسطا هم آهنگ می‌ذارن. از مایکل جکسون تا شهرام شب‌پره.


2. رادیو راه: حرفایی از مجتبی شکوری در مورد روان‌شناسی. خیلی آروم و ریلکس. کم تونستم گوش بدم چون یه کم سنگینه. نمیشه همراه کار کردن گوش کرد. یه قسمت رو که گوش کردم خیلی حس خوبی داشتم. 


پادکست‌های پیشنهادی شما در ادامه مطلب

لینک
۱۷ نظر
۲۱ بهمن ۱۳۹۹ - ۲۰:۳۴

امام جواد (ع)

آشکار کردن چیزی پیش از آنکه استوار گردد، موجب تباهی آن می‌شود.

موخر
۲ نظر
۱۷ بهمن ۱۳۹۹ - ۲۰:۴۸

ای خودم 27

ای رامین!

ای خودم!


هر چیزی که برای تو خوبه، دلیلی نداره برای بقیه هم مفید باشه. برای کسی غیر خودت نسخه نپیچ.

ای خودم
۸ نظر
۰۹ بهمن ۱۳۹۹ - ۲۲:۰۹

تحت تاثیر

  • کادو گرفتن عینک مخصوص کسایی که کوررنگی دارن
  • ارتشی‌هایی که بعد از مدت‌ها برمی‌گردن پیش خانواده‌شون

هیچ ویدیویی تو اینستاگرام اندازه دو تا موضوع بالا نمی‌تونه منو تحت تاثیر قرار بده
۱۰ نظر
۱۹ دی ۱۳۹۹ - ۱۹:۲۱

گنگز

من تو یه دفتر تبلیغاتی کار می‌کنم. ما بعضا یه سری ایده مسخره به ذهن‌مون می‌رسه، همگی با هم کارو ول می‌کنیم تا اون ایده رو اجرا کنیم. یه روز دیدیم همه سوییشرت کلاه‌دار پوشیدیم، گفتیم یه عکس بگیریم شبیه این گنگای آمریکایی بشیم. عکس رو گرفتیم،یه بکگراند مناسب هم گذاشتم پشتش. شد این عکس. 


+ می‌پرسین من کدومم؟ اون نه اون یکی‌ام

بچه‌های دفتر
عکس
۲۰ نظر
۰۵ دی ۱۳۹۹ - ۲۲:۴۵

نه؟

آقا چرا میگن این پاییز، آخرین پاییز قرنه؟ مگه قرن صد سال نیست؟ خب سال بعد صدمین ساله دیگه

موخر
۱۲ نظر
۰۱ دی ۱۳۹۹ - ۲۲:۵۷

عباس معروفی

آدمی که همیشه هست، دیگر دیده نمی‌شود‌‌‌.

میگه
۴ نظر
۲۷ آذر ۱۳۹۹ - ۱۵:۳۰

الان هیچ کدوم

سال پیش این موقع دو تا مامان بزرگ داشتم 

دیروز همین موقع یه دونه مامان بزرگ داشتم

لینک
موخر
۳۵ نظر
۱۹ آذر ۱۳۹۹ - ۱۷:۰۱

7 سالش شد اینجا

عکس
۳۳ نظر
۰۸ آذر ۱۳۹۹ - ۱۵:۱۴

این آخرین باره

یه روز برای آخرین بار رفتیم تو کوچه و بازی کردیم. در صورتی که هیچوقت نمیدونستیم 

موخر
کپی
۱۸ نظر
۰۱ آذر ۱۳۹۹ - ۲۲:۳۹
بایگانی
مهر ۱۳۹۸ (۱۹)
دی ۱۳۹۷ (۱۹)
تیر ۱۳۹۷ (۱۳)
آذر ۱۳۹۶ (۱۲)
مهر ۱۳۹۶ (۱۸)
تیر ۱۳۹۶ (۱۹)
دی ۱۳۹۵ (۱۲)
آذر ۱۳۹۵ (۱۶)
مهر ۱۳۹۵ (۲۴)
تیر ۱۳۹۵ (۲۵)
دی ۱۳۹۴ (۳۹)
آذر ۱۳۹۴ (۲۴)
مهر ۱۳۹۴ (۳۰)
تیر ۱۳۹۴ (۵۴)
دی ۱۳۹۲ (۱۳)
آذر ۱۳۹۲ (۱۶)